خرید بک لینک
آقا سلاملیکم

شاعر گفته بود که ای دل غمدیده حالت به شود

شد

شد

شد

شد

شد

شد

شد

شد

شد

شد

شد

شد

شد

شد

شد

چیه آدم خوشحال ندیدید تا حالا؟

شد

شد

شد

شد

شد

شد

برچسب: نویسنده: سارا مرادی تاريخ: يکشنبه 16 دی 1397 ساعت: 14:27

آدم خودشو چه جوری جمع میکنه؟

باید جمع کنم.

آدم میتونه قانون بذاره. یا نذاره. نمیدونم. باید جمع کنم به هرحال.

برچسب: نویسنده: سارا مرادی تاريخ: يکشنبه 16 دی 1397 ساعت: 14:27

فرض کن ک..نت را هم حسابی تمیز کردی و آمدی آسوده روی تخت تمیزت دراز کشیدی و صدای گنجشک هم آمد. بعدش که چی؟

آدم فرصت رشدش را، فرصت زندگی کردنش را، فرصت مجانی تئوری معنی خواندن را به عن و گه نمیفروشد. میفروشد؟!

برچسب: نویسنده: سارا مرادی تاريخ: يکشنبه 16 دی 1397 ساعت: 14:27

امروز که اون مرد نسبتا جوونه اومد جلومو یه   یورویی  ش رو بهم نشون داد و گفت این یه یورو یه پاستا نمیشه و پول ازم خواست، واقعا خواستم بدم. واقعا خواستم یه یورو دربیارم بدم بهش. بعد یهو تازه دو یوروییم افتاد!

اینکه من چقدر الکی خودمو سر پول اذیت میکنم. الان اگه بگن انقد پول ازت میگیرن ببخشن به مستخق ناراحت نمیشم. فکرشم نمیکنم.

اما حالا مه خودم مستحق پول خودمم چرا دارم خودمو ناراحت میکنم؟

دو یورویی مهمی بود.

برچسب: نویسنده: سارا مرادی تاريخ: يکشنبه 16 دی 1397 ساعت: 14:27

شماها یادتون نیست. قبلاً اینجا ما یه سوژه داشتیم اسمش فیلوسوفر بود.

هی منتظر بودیم برگرده. خودمون زده بودیم ریده بودیم به رابطه مون باهاش. دیگه برنگشت و من خودم پیام احوالپرسی اینا دادم اونم تحویل گرفت و مدتی دورادور سلام تو خوبی من خوبم بودیم. تا اینکه دیشب اومد گفت که هنو منو میخواد و اونموقع هم میخواسته و...

هیچی فقط اومدم بگم فیلوسوفر جدی برگشت.

الان حسی بهش ندارم. اینهمه مدت گذشته. ولی نه هم نمیخوام بگم.

حالا ببینم چی میشه.

برچسب: نویسنده: سارا مرادی تاريخ: يکشنبه 16 دی 1397 ساعت: 14:27

کلا دارم فقط درس میخونم. کار شاقی نمیکنم. تازه اندازه بقیه همکلاسام دارم میخونم.

  چایی   دلم میخواد.

لیست دلم میخوادا زیاده که واردش بشم.

بشم؟ درس از کلمهم میپره.

این اواخر بهتر شدم با خودم. مهربونتر شدم با خودم. از این رو با بقیه هم.

من این هلاکویی رو مسخره میکردم یه زمانی. اما حرفای خیلی خوبی میژنه. چندتا از مسئلههای بزرگ زندگیم حل شد با حرفاش.

دیگه جونم براتون بگه...

چایی میخوام.

برچسب: نویسنده: سارا مرادی تاريخ: يکشنبه 16 دی 1397 ساعت: 14:27

اینجا رو ساخته بودم برای تخلیه روانی الان به شدت احتیاج دارم ولی حال ندارم قاطی ام. انقد که نمیتونم درس بخونم خیلی عصبی ام این روزا. قراره جابجا شم. این بدترش کرده همه چیو. با فیلوسوفر حرف میزنیم. مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا مرادی تاريخ: يکشنبه 16 دی 1397 ساعت: 14:27

دیشب تا صبح خواب لقمه رو دیدم.

فکر کنم اولین باره خوابشو میبینم. فکر میکردم زود از سرم میپره و هیچی نیست. بیتربیت نمیپره. شاید امتحانشو بدم بره پی کارش. آره همینه اصن.

از این خجالت کشیدن از دست خودمم راحت میشم.

کلا تو مسائل عاطفی و احساسی شکل یه خجالت بزرگم. کاش یه دورهای برگزار میشد یاد میدادن این چیزا رو. میرفتم شرکت میکردم. سودمند بود!

جدی تصمیم دارم بشینم مطالعه کنم در این رابطه. خیلی شوتم خیلی.

برچسب: نویسنده: سارا مرادی تاريخ: يکشنبه 16 دی 1397 ساعت: 14:27

حالا خودمو هدفامو زندگیمو مجزا از اون پولی میدونم که میخواستن بدن. من و زندگیم به هیچی خارج از خودمون ربط نداریم به هم ربط داریم و بس. زندگی منو من نجات میدم. نه اونا و پولشون.

نه هیچکس و نه هیچ موقعیتی خارج از خودم.

خیلی چیزا بلد نیستم خیلی نقطه ضعفا دارم. ولی اینا زمینم نمیزنن. یاد میگیرم. درستشون میکنم.

برچسب: نویسنده: سارا مرادی تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 21:54

میخوام اینجارو ببندم

و احتمالا جاهای دیگه رو هم.

میخوام تمرکز کنم بی هیچ حواس پرتی.

برچسب: نویسنده: سارا مرادی تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 21:54

مامانم از اون سر دنیا زنگ زده میگه زنگ بزن به دخترعمه ات! هیچی نمیتونه حالمو توصیف کنه! من اینجا دستشویی نیست برم خودمو خالی کنم. خواب راحت ندارم غذا ندارم دغدغه مامان من دخترعمه امه. آخرش هم شروع کرد به خودش و عمه امو و دخترعمه م فحش دادن. بعضی وقتا هیچ دوستش ندارم هیچ. اگه مسئله نفهمیدن بود برام مهم نبود. میفهمه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا مرادی تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 21:54

امروز صبح خوب شروع شد و خوب پیش رفت تا ظهر. از ظهر ماسید و الان اعصاب ندارم.

دخترعمه جان همین حالا داره زنگ میزنه.

نمیدونم چی شد ریده شد به اعصابم. میدونم چی شد. یه مسئله ایه باید با خودم حلش کنم.

اینجا طوفان شد به چه خفنی.

یکم دراز بکشم حالم بهتر میسه بعد یه فکری میکنم.

شاکی ام. از خودم و همه کس و همه چیز. حالم شبیه روزای پی ام اسمه. پی ام اسه؟ نمی دونم. چک نمیکنم اصن. نه الان وقتش نیست که. فکر نکنم یعنی. یکی باشه موهاشو بکشم و فحشش بدم.

برچسب: نویسنده: سارا مرادی تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 21:54

ماه های قبلی رو خوندم، زندگی داشتما... چقد زحمت کشیدم بیام اینجا. چقد سخت بودا! دوست دارم عکس آپلود کنم اینجا ولی بلد نیستم نمیدونم چجوری خود عکس اینجا میفته، کدوم سایت برم. خواستید راهنماییم کنید براتون بذارم عکس. برای خودم هم. حالم بهتره از قبل. آدم باید بشینه کمی منطقی فکر کنه. بعد برنامه بریزه، بعد عمل کنهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا مرادی تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 21:54

اون دوست گاویه داره برمیگرده ایران. کم اورده. منم کم اوردم ولی کم هامو اگه قرار بود تو ایران پیدا کنم و زیاد کنم کرده بودم قبلا. میگن بسیار سفر باید تا پخته شود خامی. پربیراه نمیگن. ولی من فکر می کنم این فقط بخش کوچیکی از قضیه است. اصل پخته شدن تحولیه که در درون اتفاق می افته. خیلی هم ربطی نداره به سفر و فلان. به ایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا مرادی تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 21:54

رفتم تو اتاق دختره «ازو بالا کفتر میایه» گذاشته بود. فکر کردم با این همه ادعاش چی داره گوش میده. یهو درومد با خنده گفت: افغانیا رو دوست داری؟ منتظر جواب من نموند. گفت از افغانایا متنفره و... (بقیه اش رو نمینویسم چون مزخرف محض بود) بعد تازه فهمیدم دردم چیه. توضیح بدم؟ فکر می کنم نژادپرست نیستم و نٰژادپرستی دخترهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا مرادی تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 21:54

صفحه بندی